|
اونور جاده ی سر سبز پشت دشت سر به دامن اونور روزهای تاریک پشت این شبهای روشن برای باور بودن جایی شاید باشه شاید ... برای لمس تن عشق کسی شاید باشه شاید که سر خستگی هات رو به روی سینه بگیره برای دلواپسی هات واسه سادگیت بمیره ...
عشق را ای کاش زبان سخن بود !
می گن آدما واسه بدبخت بودن 1 دلیل و واسه خوشبخت بودن 1000دلیل میخوان! ۵شنبه ها از اول صبحش ۱ غم بزرگ توی دلم میشینه تا وقتی که آماده بشیم و بریم بهشت زهرا یه بند اشک میریزم! برای بخت سیاهم ! برای اینکه چرا باید تو ۲۰سالگیم مادر نداشته بشم! برای اینکه چرا برای دیدن مادرم باید برم قبرستون! خدایا شکرت!
امشب از اون شبایی که دوس دارم برم تو آسمونا!!!
به ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به میهمانی گنجشکها دعوت نخواهد کرد ...
دوس دارم جدی جدی خودم باشم واسه همین تصمیم گرفتم بعضی از محتویات وبلاگ قبلیم رو با اسم خودم به روز کنم! اونم تو فضای جدید به اسم blogsky!!! اه اه لو دادم وب قبلیم blogfa بوده
نشون بدم که با این قضیه کنار اومدم! واسه همین هم دستام رعشه گرفتن! تنها امیدم خداست! خدایی که بهم درد داده! می تونه درمونشم بده! ولی چرا نمیده ؟ چرا راحتم نمی کنه؟ من واقعا واسه بی مادر شدن خیلی بچه ام! خیلی! دلم براش خیلی تنگ شده! از در و دیوار خونمون فراریم! بیرون از خونه هم همش منتظرم زنگ بزنه بگه بیا خونه! باور تون میشه هنوز زنگ می زنم موبایلش ؟ دفتر تلفن خونه رو که همش با دست خط مامانم نیگا می کنم! ۱ چیز خنده دار و ۱۰۰البته احمقانه! اون روز یه بره ی کوچولو و مادرش رو دیدم و گریه کردم ! چون به اون بره ی کوچولو حسادت می کردم!!!!!
از پا افتادم!
یه روز صبح از اون صبح هایی که حوصله ی خودم رو هم نداشتم گفتم سوار اتوبوس بشم!
برنامه های تابستانی که گذشت! فقط سفر ۱۰روزه کامل انجام شد
> مردی میخواست زنش را طلاق دهد. > دوستش علت را جویا شد و او گفت: این > زن از روز اول همیشه می خواست من را > عوض کند. > مرا وادار کرد سیگار و مشروب را > ترک کنم.. > لباس بهتر بپوشم، قماربازی نکنم، > در سهام سرمایهگذاری کنم و حتی > مرا عادت داده که به موسیقی کلاسیک > گوش کنم و لذت ببرم! > دوستش گفت: اینها که میگویی که > چیز بدی نیست! مرد گفت: ولی حالا حس > میکنم که دیگر این زن در شان من > نیست ! |
||||||